|
بهروز بقایی:ديوانگي، واگير دارد
[دوشنبه، 7 آبانماه 1386]
بهروز بقایی گل باغ ها اصلا واسه چی رفتی به سمت نمایش؟
راستش را بخواهی در افکار عمومی به این می گویند دیوانگی. بیماری ای است که واگیر دارد. من یک سال راه و ساختمان خواندم، البته بعد از این که دیپلم ریاضی هم گرفتم. بعد دوباره رشته ام را عوض کردم، راه و ساختمان را خیلی دوست داشتم ولی آن یکی جذبم کرد. بعد هم یک روز عین دسته گل راه و ساختمان را رها کردم.
این حساسیت به تئاتر از کجا می آید؟
آهان اولش تب کردم. یعنی شب ها تب می کردم. روزها تبم پایین می آمد. مدرسه می رفتم بعد فهمیدم باید برم به طرف چیزی که دوست دارم، یعنی دکترها تجویز کردند. برای همین تو مدرسه کلاس که تمام می شد می ماندیم و تئاتر تمرین می کردیم. کلاس اول دبیرستان با آقای محسن یزدانی آشنا شدم. ایشان نمایشنامه نویس بود، از جایی تبعید شده بود به رشت که به ما تعلیمات اجتماعی درس بدهد. او به ما آگاهی می داد و ما را با کاربردهای اساسی نمایش آشنا می کرد.
یعنی چخوف و داستایوفسکی؟
بله. علی الخصوص چخوف.
خودش چخوفیه؟
نه بیشتر برشتی.
من از دور می دیدم که تو جز دانشجوهای نخبه ای بودی که شب و روزشان نمایش و تئاتر است و يادمه که با خسروی زلفی گره زده داشتی.
ما در سالن نمایش زندگی می کردیم. شب ها ساعت 3 می خوابیدیم و صبح ها با لگد اساتیدی مانند آقای شنگله بیدار می شدیم.
با استاد سمندریان هم کار کردی؟
بله ولی با خسروی مرتب کار کردم.
فکر می کنی جهان بینی مشترکی که با هم داشتید سبب شد که در یک مسیر حرکت کنید؟
حسن تصادف بود، حالا چرا این را می گم به خاطر این که سال اولی که من وارد دانشگاه شدم مصادف بود با اولین سالی که استاد خسروی از فرنگ برگشته بود. بالطبع استاد مستقیم و رابط ما بود و در آن سال ها کارهای عملی ما تحت نظر ایشان بود.
شانسی که ما داشتیم این بود که با بهترین اساتید ایران که من بالشخصه عاشق کارشان بودم سر و کار داشتیم. آرمان امید هم دوره ای شما بود؟
آرمان امید از ما بالاتر بود. ابتدا در دانشگاه تهران در رشته ادبیات تحصیل کرد و بعد سینما. در آخر هم در رشته دراماتیک فارغ التحصیل شد.
نمایش شاهکاری که آرمان امید نوشته بود (زیتون) تو بازی کردی؟
بله من و مصطفی طاری. زیتون درعین حال که خیلی کار ساده ای به نظر می آمد، پیچیدگی های عمیق اساسی داشت. من و مصطفی طاری نقش یک نوکر و ارباب بازمانده از دوره قاجار را بازی می کردیم که در عین این که با هم اختلاف اساسی داشتند ولی لازم و ملزوم یکدیگر بودند.
در سالهای دانشجویی کار حرفه ای هم می کردی؟
من سال 52 با 5 تن دیگر از دوستان دانشجویم نمایش "لبخند باشکوه آقای گیل" را بازی کردم و اولین دستمزدم را از تئاتر حرفه ای گرفتم. بعد از آن "ابراهیم توپچی آقای بیگ" و " زیتون" را با آقای خسروی کار کردم. عبدالحسین فهیم یادش بخیر، الان خارج هستند می توانم به جرات اعلام کنم که ترجمه ایشان از " در انتظار بکت" را من در هیچ کدام از ترجمه ها ندیدم. بعد از لیسانس تا زمان انقلاب فرهنگی مسئولیت فعالیت های موفق برنامه را در سالن کوچک دانشگاه بر عهده گرفتم و در 4 تیر 57 تقاضای استخدام در اداره ی تئاتر را دادم که البته هیچ وقت جوابی نیامد. به هر حال من در جریان تئاتر حرفه ای کشور قرار گرفتم.
تو در حوزه ی فرهنگی هم گامی برداشتی؟ دست بر قلم بردی؟
گاهی بله ولی اجرا نشد.
نوع کار تو قبل و بعد از انقلاب فرق کرد؟
حتما آدمی از زمانش تاثیر می گیرد. حالا چه به صورت موهای سفید یا چین و چروک های پشت چشم چه به صورت دانش.
بعد از انقلاب کمتر تئاتر کار کردی؟
سعی می کنم حداقل سالی یک تئاتر را کار کنم به جز یک دوره کوتاه از 73 تا 76 که درگیر کار تلویزیون بودم.
بعد از انقلاب ثقل حضورت در تلویزیون سنگین تر بود و حتی کارگردانی کردی. اولین کاری که کارگردانی کردی چی بود؟
نوعی دیگر که خودم هم جراتش را نداشتم. در واقع بیژن بیرنگ، مسعود رسام و منوچهر محمدی کار را تصویب کرده بودند که پیشنهاد کارگردانی آن را به من دادند، من هیچ تصوری از کارگردانی نداشتم ولی طی چندین جلسه صحبت که با بیژن و مسعود داشتم من را برای کار متقاعد کردند.
تو از این نظر یک مورد نادر هستی چون من در کرونولوژی زندگی کارگردان های ایرانی و غیر ایرانی کنجکاوی کردم و تجربه تاریخی نشان داده که تمام کسانی که کارگردان شدند با انگیزه بوده ولی تو با این که بازیگر هستی و تحصیلات آکادمیک داری به فکر کارگردانی نیفتادی و دیگران تو را در این شرایط قرار دادند. از این تجربه راضی بودی؟
نتیجه کارم خوب بود. به هر حال بیژن بیرنگ و مسعود رسام و دیگر دوستان به من کمک کردند. پس از آن دنیای شیرین دریا را ساختم که تجربه خوبی بود.
تو تمام نقش ها را خیلی خوب بازی می کنی، هم درام، هم کمدی، خیلی جالبه چه طور این اتفاق می افته؟
نمی دونم. شاید بر می گردد به این که هر جایی که هستم با تمام وجود آن را انجام می دهم. یکی از عوامل مهمی که به خلق شخصیت کمیک کمک می کند این است که بازیگر آن موضع را جدی بگیرد و جدی کار کند.
یک نشانی سر راست بده برای تمام کسانی که می خواهند وارد عرصه بازیگری شوند.
سر راست ترین آدرس خود آدم ها هستند. وارد شدن آسان است ولی ماندن سخت. به نظر من کنش ها و دست های آهنی می خواهد، اول از راه تحصیل علم وارد شوند و بعد راحت تر می توانند حرکت کنند.
کدام یک از شخصیت هایی که در نمایشنامه هست دوست داری بازی کنی و بازی نکرده ای؟
خیلی هست که یا مناسب سن من نیست یا هنوز نوشته نشده. مثل قهرمان های اصلی شکسپیر، دلم می خواهد اتللو را کار کنم.
منبع: نشاني
نوشته شده توسط mahiar
بازدید: 272 نفر
|