|
مجموعه بيداري عشق سالهاي رفته
[چهارشنبه، 11 اردیبهشتماه 1387]
«بيداري» در فضاي خالي از تنوع و خلاقيت تلويزيون، مجموعهاي قابل توجه است. بهرام عظيمپور در روايت و كارگرداني از كليشههاي مجموعهسازي فاصله گرفته و سعي كرده عرصههاي تازهاي را تجربه كند. «بيداري» به واسطه لحن و ساختار متفاوتش مورد توجه قرار گرفت هر چند گروهي با آن ارتباط برقرار نكردند. اما چنين مجموعهاي در فضايي كه اكثر محصولات گروه فيلم و سريال درگير شتابزدگي و خطاهاي فاحش روايت و كارگرداني هستند يك اتفاق به حساب ميآيد.
«بيداري» را ميتوان دوست نداشت اما نميتوان از امتيازهايش به سادگي چشم پوشيد و البته آنهايي كه اين مجموعه را دوست ندارند نميتوانند اين امتيازها را ناديده بگيرند. فرم در «بيداري» اهميت زيادي دارد و فرم روايت قصه و اجراي آن كاملا سليقه خاص كارگردانش را نشان ميدهد. كارگرداني كه در اولين تجربهاش براي هر پلان فكر و ايدهاي داشته و سعي كرده از فضاي تكراري سريالهاي تلويزيوني فاصله بگيرد.
يك آغاز غافلگيركننده
مجموعه با يك غافلگيري شروع ميشود. سينا در تاريكي شب مقابل در منزل تورنگ از او خواستگاري ميكند. اين خواستگاري غيرمتعارف، مقدمهاي بر اتفاقهايي است كه براي تورنگ ميافتد.
ازدواج تورنگ و سينا سرآغاز اتفاقهايي است كه براي اين دختر جوان ميافتد و زندگي او را تغيير ميدهد. در بخشهاي اول اين مجموعه تلويزيوني كه در مناطق شمالي كشور تصويربرداري شده است كارگردان با انتخاب قابهايي زيبا از طبيعت زيباي اين منطقه،جلوه بصري خاصي به مجموعه داده. تقابل آرامش و سكوني كه در اين محيط جريان دارد شلوغي و سردي فضاي شهري كه تورنگ در آن قرار ميگيرد از طريق همين تصاوير نشان داده ميشود. زماني كه پس از مرگ سينا، تورنگ به روستا باز ميگردد اين آرامش و سكون كمي غيرعادي به نظر ميرسد و باردار شدن تورنگ اتفاقي است كه او را از بهشتي كه در آن قرار دارد روانه شهر ميكند.
سكانسي كه تورنگ به درمانگاه رفته و با وضعيت جديدش روبهرو ميشود، طوري طراحي شده بود كه اين ماجرا سينماييتر ديده شود. تورنگ پشت پرده است و زناني ميانسال در لباسهايي تيره در سالن، انتظار ميكشند. صداي دكتر را ميشنويم كه خبر را به تورنگ ميدهد و تصويري از زنان ميانسال را ميبينيم كه در سكوت، آنچه ما شنيدهايم شنيدهاند و بعد تورنگ از پشت پرده سفيد بيرون ميآيد و با حالتي غمگين به زنها نگاه ميكند. در اين نگاه ميتوان احساس او از اتفاقي را كه قرار است برايش در آن روستاي كوچك بيفتد درك كرد. سكانسي كه تورنگ توسط دو مرد ربوده ميشود هم از سكانسهاي خوب مجموعه است كه درست كارگرداني شده است. بر غريبگي تورنگ با شهر و آدمهايش از لحظههايي كه او وارد شهر ميشود تاكيد ميشود. نوعي رفتار خاص كودكانه در او هست كه پس از پايان مجموعه به نظر ميرسد به پايان رسيده و در مسير پرفراز و نشيبي كه تورنگ طي كرده اين خامي جاي خود را به آگاهي و بلوغ ميدهد. در اين فصل كه در تلويزيون كمتر مشابهش را ديدهايم تورنگ با دو مرد درگير ميشود. دكوپاژ كارگردان در فضاي محدود اتومبيل و با توجه به محدوديتهاي تلويزيون قابل توجه است. معمولا ساخت فصلهاي درگيري در سينما و تلويزيون كشور ما ضعفهاي زيادي دارند اما در اين سكانس بهرام عظيمپور تلاش كرده بود با قطعهاي بهجا و فيد مناسب در پايان هم حس صحنه را تشديد كند و همطوري اين سكانس را نشان بدهد كه قابل باور باشد. «بيداري» ميتوانست تلختر از اين باشد. ميشد خانم عارف سر راه تورنگ پيدا نميشد و او در مارپيچي از خشونت و پلشتي شهر گير ميافتاد اما عظيمپور آگاهانه از نمايش تلخيها پرهيز كرده و شخصيت اصلياش را در موقعيتي قرار داده كه با وجود خطا كردن راه زندگي كردن را پيدا كند. تورنگ با آنكه در موقعيتهاي مختلف اشتباه ميكند و هشدار ديگران را جدي نميگيرد، اما هويت خود را ثابت ميكند و اين يكي از معدود مواردي است كه در مجموعهاي ايراني تصويري متفاوت از زن ميبينيم.
يكي از امتيازهاي «بيداري» نمايش روابط آدمها در جوامع شهري است. جوامعي كه از مسير سنت گذشته و پا در دامان مدرنيته گذاشتهاند. در اين جوامع روابط شكل پيچيدهاي دارند. هيچ يك از شخصيتهاي مجموعه مثبت يا منفي نيستند. هر كدام از آنها در شرايطي قرار دارند كه مجبور به واكنش نشان دادن هستند. مثلث وحيد، شادي و سارا يكي از جذابترين عناصر اين درام است و مختصات يك رابطه مدرن را ميشود در اين ارتباط ديد.
وحيد براي رشد و ترقي خود حاضر به تحمل زندگي سرد و كسالتباري است كه با سارا دارد. شادي نقطه مقابل سارا است. زني سرزنده و فراري از نظم و قانونهايي كه سارا به آنها پايبند است. سكانسي كه شادي تصميم ميگيرد از وحيد جدا شود يكي از بهترين سكانسهاي سريال است. نوع ديالوگها و فضايي كه اين دو شخصيت در آن از هم جدا ميشوند با خلاقيت طراحي شده است. شادي پايان رابطه را باور دارد و ترجيح ميدهد بازي را به سارا بسپارد. در حالي كه بيننده گمان ميكند وحيد براي حفظ منافع شخصياش دوباره به سمت سارا ميآيد، او به دورترين نقطهاي كه ممكن است سفر ميكند تا مثل شادي، زندگي را دوباره و از جايي ديگر شروع كند.
سكانسي كه سارا حلقه ازدواجش را از بالاي برج و در سكوت شبانه به پايين مياندازد، ميتوان فهميد كه او هم از اين پيوند نااميد شده و به زندگي ديگري فكر ميكند. عظيمپور در اغلب سكانسها از قابليتهاي تصوير براي ارائه اطلاعات و فضاسازي استفاده و تنها خود را به ديالوگ محدود نكرده است. به همين دليل طراحي صحنه در اين مجموعه اهميت زيادي داشته و براي آن زمان صرف شده حتي فضاهاي ساده و محقري مثل خانه عموفاضل يا دوست تورنگ از نظر رنگآميزي و طراحي كار برده است. خانه شادي با روحيه او سازگار و همخوان است و در طراحي منظم خانه سارا ميتوان ردي از علايق و ديدگاه او را پيدا كرد. رنگهاي غالب در خانه سارا و وحيد سرد و تيره است و در خانه شادي، گرما و شور زندگي را ميتوان در فضاي خانه او ديد. در خانه آرام و قديمي خانم عارف هم اصالت و اعتماد وجود دارد چيزي كه تورنگ به آن محتاج است.
شايد تعدادي از بينندگان مجموعه «بيداري» فضاي خاص اين مجموعه و لحن بازيگران را دوست نداشته باشند. طبيعي است تفاوتهايي كه فضاي «بيداري» با ساير مجموعههاي تلويزيوني دارد و پرهيز كارگردان از احساساتگرايي و اغراق، تجربه تازهاي براي بينندگان تلويزيون باشد. مخصوصا آنهايي كه كمتر فيلم ميبينند و با آثار متفاوت سينماي هنري و سينماي اروپا ميانهاي ندارند. ريتم مجموعه به دليل تمركز بر اتفاقها و شخصيتها كمي كند است اما اين كندي به معناي تهي بودن متن از ظرفيتهاي داستاني نيست. نوع روايت عظيمپور با تمركز همراه است و اگر بيننده حوصله كند و با چند بخش از مجموعه همراه شود ديدن «بيداري» تجربه لذتبخشي است.
طبيعي است كه حاصل كار عظيمپور در اولين تجربه كارگردانياش بدون نقطه ضعف نيست. شايد اگر نقش دشوار و مهم تورنگ را بازيگري ديگر بازي ميكرد اين كاراكتر هم قابل باورتر از اين بود و هم شيرينتر و همدلي مخاطب را بيشتر به همراه داشت. بازي بهناز جعفري كاراكتر شادي را كه ميتوانست دافعهبرانگيز باشد به شخصيتي دوستداشتني براي بيننده تبديل كرده اما اجراي شقايق نوروزي نتوانسته در مورد تورنگ اين همدلي را به وجود بياورد و مجموعه تا حدي از اين انتخاب لطمه خورده است. تلاش كارگردان براي شكستن ويژگيهاي بازيگران و استفاده از آنها در نقشهاي تازه هم قابل توجه است. حتما عظيمپور ميدانسته كه چنين تجربههايي معمولا به مذاق مخاطبي كه دوست دارد همه چيز كاملكننده تصوير ذهني او باشد خوشايند نيست.
پرونده «بيداري» همانطور كه انتظار داشتيم بسته شد. بدون آنكه آدمها متحول شوند و بخواهند از حقشان بگذرند. تصوير تورنگ در حالي كه كودكش را در آغوش گرفته مفهوم آرامشي موقت دارد، آرامشي زودگذر و ناپايدار....
نوشته شده توسط mahiar
بازدید: 181 نفر
|