خانه        بایگانی

علیرضا قربانی:هیچ‌ وقت ‌مرید ‌یك‌ معلم آواز‌ نبودم‌ [یکشنبه، 10 شهریورماه 1387] علیرضا قربانی:هیچ‌ وقت ‌مرید ‌یك‌ معلم آواز‌ نبودم‌

علیرضا قربانی از خوانندگان جوانی است كه مخاطبان بیشتر او را به عنوان خواننده اركستر موسیقی ملی و خواننده تیتراژ سریال‌های شب دهم و كیف انگلیسی می‌شناسند. آواز معدود خوانندگان ایرانی كه در سالیان اخیر در ده‌ها فستیوال و جشنواره‌ مختلف موسیقی در ۵ قاره شركت داشته است.
قربانی مدتی است با تشكیل گروه اشتیاق فصل جدیدی از فعالیت‌های خودش را كه بیشترسمت و سوی استقلال دارد را آغاز كرده و توامان به حیطه آهنگسازی نیز نزدیك شده است.
نخستین اجرای رسمی‌ این گروه به خوانندگی قربانی ۷ شهریور در فضای باز مجموعه فرهنگی و تاریخی نیاوران برگزار می‌شود. به همین سبب جام جم با او گفتگویی درباره پیشینه و آینده كاری‌اش انجام داده‌ كه می‌خوانید.

● پرداختن به مقوله‌ای تخصصی مثل آواز ایرانی و جلب آن شدن باید با سابقه‌ای همراه باشد. شما چگونه وارد ساحت زیبا و دلنشین موسیقی آوازی ایران شدید؟
▪ از كودكی با علاقه‌ای عجیب و غریب عاشق خواندن بودم. این علاقه‌مندی ابتدا به شكل حضور در گروه‌های سرود و قرائت قرآن نمود پیدا كرد تا این‌كه بتدریج شروع كردم به گوش دادن موسیقی از رادیو و تلویزیون و تقلید از تصنیف‌هایی كه می‌شنیدم.
این میل و رغبت در من باعث شده بود به هر نحو به سوی این مسیر بروم؛ مسیری كه به من كمك كند تا آواز را به شكل تخصصی و حرفه‌ای دنبال كنم. هر چه سنم بالا‌‌تر می‌رفت، تلاش‌های من هم برای شناخت موسیقی آوازی ایران بیشتر می‌شد.

● یادتان هست كه اولین برخوردتان با موسیقی حرفه‌ای و شناخت بزرگان آن چگونه اتفاق افتاد؟
▪ اولین برخوردها با خرید نوارهای كاست موجود در بازار بود. تقریبا می‌توان گفت دانش‌آموز دوره راهنمایی بودم كه دور از چشم مادر اولین بار به میدان انقلاب رفتم و از یك نوار فروشی خواستم نواری به من بدهد كه خواننده‌اش زیاد تحریر بزند.


● در نتیجه چه آثاری را می‌خریدید؟
▪ بیشتر آثار استاد شجریان. البته آن موقع اینقدر نوار و سی دی نبود. دایره خوانندگانی كه آثارشان در بازار بود خیلی محدود بود و بیشتر هم كپی آثار وجود داشت. اما اگر بخواهید به شكل دقیق‌‌تری یادآوری كنم، باید بگویم اولین نواری كه خریدم، مربوط به مرحوم استاد تاج اصفهانی بود. خیلی خوب یادم است كه تصنیف زیبای آتش دل هم در آن نوار كاست بود.

● آموزش آواز ایرانی را رسما از چه زمانی آغاز كردید؟
▪ تقریبا از سال‌های ۶۳ و ۶۴ شروع كردم و در ابتدا نزد معلمی ‌رفتم كه فقط تصنیف ایرانی با من كار كرد. این معلم بهروز عابدینی بود كه نزدیك ۲ سال بسیاری از تصانیف قدیمی‌را به من آموخت. پس از ایشان مدت زیادی از محضر خسرو سلطانی استفاده كردم و ردیف مرحوم استاد دوامی ‌را نزد ایشان فراگرفتم و بعد، آقای مهدی فلاح ردیف‌هایی را كه از استاد شجریان آموخته بودند به من منتقل كردند.

● امروزه دیگر بیشتر مراجعات به ردیف مرحوم استاد دوامی‌ و ردیف زنده یاد محمود كریمی‌است، این طور نیست؟
▪ بله. امروز دیگر ردیف مرحومان دوامی ‌و كریمی‌مرجع محسوب می‌شود و بسیاری از هنرآموزان و هنرجویان به آنها مراجعه می‌كنند، با این حال خسرو سلطانی از شاگردان مستقیم و بی‌واسطه مرحوم دوامی ‌بود و من نكات بسیاری نزد ایشان آموختم. سنشان زیاد بود و رفته‌رفته نظم جلسات آموزش هفتگی كم می‌شد.
من هم خیلی پایبند انضباط بودم و این ناهماهنگی مانع كار می‌شد. البته استاد كسالت و بیماری هم داشتند ، این بود كه خدمت آقای فلاح رسیدم. پس از ایشان شاگرد دكتر حسین عمومی‌ شدم. ایشان كلاس درس نداشتند.
اصرارها و خواهش‌های من و یكی دو نفر دیگر باعث شد استاد به طور مرتب به چند نفر درس بدهند. در واقع ما پایه تاسیس كلاس‌های آموزش آواز دكتر عمومی‌ را گذاشتیم.

● طبیعی است وقتی یك نفر با جنبه‌ها و ویژگی‌های هنر مورد علاقه‌اش آشنا می‌شود، برداشت خاصی هم از آن احوال داشته باشد. اولین برخوردهای شما با مقوله‌ای به نام ردیف چگونه بود؟
▪ این چیزی كه شما مطرح كردید، برای من همیشه خاطره‌انگیز است. كم و بیش می‌دانستم خواندن آواز به یادگیری قواعد خاص نیاز دارد و چارچوب مشخصی می‌خواهد در واقع قرائت قرآن این مقدمه را به من آموخته بود كه برای طی یك مسیر اجرایی از ابتدا تا انتها باید طوری حركت كرد كه در نظر مخاطب ناموزون و نا متوازن نباشد.
یك قاری قرآن در ابتدا به مدت ۱۰ دقیقه تا یك‌ربع فقط خلق ملودی می‌كند و با حفظ موازین مسیر قرائت و به كار بردن هنر خلاقه و بداهه‌اش، آن را پایان می‌دهد. اما در پاسخ به پرسش شما باید بگویم اولین گوشه‌ای كه من آموختم، مهربانی از آواز بیات‌ ‌ترك بود. شاید هم گوشه شهابی. نمی‌دانم.
به هر حال بیات‌‌ ترك آوازی است كه مردم عادی آن را بهتر و راحت‌‌تر درك می‌كنند و خواندنش در مقایسه با دیگر آوازها آسان‌‌تر است. وقتی استاد سلطانی تاكید می‌كرد كه باید سعی كنم بدون كم و كاست حتی تعداد تحریرها هر آنچه آموخته را بیاموزم، دریافتم ردیف موسیقی ایرانی یك دنیا مطلب است و پیگیری آن بسیار ضروری است. در چنین حالتی یك فرد تازه كار دچار تحیر می‌شود. این گستردگی زیبا و الحان و نغمه‌های جانبخش انسان را خوشحال می‌كند.

● به نظر می‌رسد در دورانی كه مشغول به یادگیری بودید، علاقه داشتید شیوه‌های مختلف را فرا بگیرید. دلیل این كار چه بود؟
▪ اعتقادم این بود كه هر هنرجویی باید در هر رشته‌ای شیوه‌های مختلف را حتی برای آموزش عادی هم كه شده فرا بگیرد. یعنی یك آواز خوان باید بداند سبك مرحوم دوامی‌ چیست و چگونه اجرا می‌شود و همین طور طاهرزاده و كریمی‌و دیگران. وقتی شناخت شما نسبتا بالا رفت، حالا می‌توانیم روی یك شیوه یا سبك زوم كنید و آن را تا پایان بیاموزید.

● امروز بسیاری از علاقه‌مندان آواز بیشتر دنبال معلمانی می‌گردند كه اسم و رسمی‌داشته باشند. در این باره چه نظری دارید؟
▪ در مورد خودم بگویم كه بعضی از این معلمان نمی‌توانستند من را جلب كنند. هیچ وقت كاملا مرید یك معلم نبوده‌ام كه متاسفانه امروزه یكی از بد‌‌ترین آسیب‌های آموزش آواز است. یعنی این مرید و مرادی به شكل غلطی میان هنرجو و استاد به وجود می‌آید كه چندان خوشایند نیست و هنرجو را در یك سطح نگه می‌دارد.

● البته من فكر می‌كنم آموزش آواز ما هم به دلیل دشواری‌ها و پیچیدگی‌هایش به این امر دامن می‌زند و شاگرد ناچار می‌شود به شكل عجیب و غریبی مرید استادش باشد.
▪ بله. این موضوع هم تا حدی مزید بر علت است و موجب می‌شود شاگرد نتواند خلاقیت‌هایش را بروز بدهد. در این زمینه همیشه مورد انتقاد و غضب و ملامت دوستان قرار می‌گرفتم. چون چندان پایبند و معتقد نبودم كه حتی آنچه كه معلم آواز می‌آموزد، باید پذیرفت.
خیلی اوقات مخالفتم را اعلام می‌كردم. كما این‌كه بارها شده بود زنده یاد استاد عمومی ‌در كلاس و در یك جمع بزرگ نظر من را جویا می‌شد و من گاهی مخالفت می‌كردم. این مخالفت جدالی را پیش می‌آورد كه خوب بود. من سر كلاس اساتید معروف هم رفته‌ام، اما آنچه من طلب می‌كردم اغلب در نامداران نمی‌یافتم.
تا آنجا كه می‌دانم پس از همكاری كوتاه‌مدت آقای شجریان با اركستر ملی، از سوی زنده‌یاد تجویدی به آقای فخرالدینی معرفی شدید. فكر نمی‌كنید در اولین گام‌های حرفه‌ای این قدم بسیار بلند و دشواری بود؟
آقای تجویدی روی من تمركز كرده بود و آمادگی من را سنجیده بود. روی ۲ تا از كارهای ایشان خوب و بدقت كار كرده بودم. من را به آقای فخرالدینی معرفی كرد و قرار گذاشتیم فلان روز سر تمرین اركستر موسیقی ملی ایران باشم. به محض این‌كه رسیدم، آقای فخرالدینی از من خواست به گروه بپیوندم.
معرفی شدم و با تمام قوا آن قطعات را خواندم. بسیار دشوار بود. به هر حال پس از استاد شجریان توقع زیادی از اركستر به وجود آمده بود. وقتی خواندم و تمام شد دیدم همه زهی‌ها دارند با آرشه می‌زنند روی پایه نت‌های خودشان نمی‌دانستم این رسم اركسترهای بزرگ است كه وقتی كسی كارش را خیلی خوب انجام دهد، با این روش مورد تشویق قرار می‌گیرد.
آقای فخرالدینی هم تشویق اعضای اركستر را تایید كرد. وقتی كار من مقبول افتاد استاد فخرالدینی به من توصیه كردند حالا كه قرار شده خواننده اركستر ملی باشی، نباید هر جایی بخوانی و باید شأن خودت را خوب درك كنی. خیلی جدی این قضیه را به من گوشزد كردند.

● بعد از اركستر ملی با اركستر سمفونیك هم كار كردید. تفاوت این دو اركستر و اجرای آواز در آن را چگونه دیدید؟
▪ برای من اركستر ملی به لحاظ اركستراسیون، تنظیم و رپرتوار قابل لمس‌‌‌تر و مانوس‌‌‌تر است. در واقع صدای این اركستر با خلقیات و حس و حال من بیشتر جور در می‌آید. اما در دیگر موارد تفاوت چندانی ندارد. مگر وجود استاد فخرالدینی كه غنیمت است.

● همكاری شما با اركستر موسیقی ملی ایران به خصوص در چهار پنج سال اخیر از آن روند ابتدایی خود خارج شد و تناوب این همكاری از میان رفت. دلیلش چه بود؟
▪ اصلا قرار نیست یك اركستر فقط با یك خواننده كار كند. این حق طبیعی یك اركستر است و در تمام دنیا این موضوع رایج است. در واقع شاید تنها اعضای اركستر هستند كه ثابت‌اند. حتی رهبر هم به فراخور موضوع یا موقعیت تغییر می‌كند. پس طبیعی است كه خواننده هم می‌تواند عوض شود.

● رهبر اركستر وقتی تغییر می‌كند (یا رهبر مهمان می‌آید) كه نوع رپرتوار نیز تغییر كند. این در حالی است كه رپرتوار اركستر ملی تا حدودی از یك روند و شكل خاصی تبعیت می‌كند؟
▪ نه، اصلا این طور نیست. شما یك اثر معروف در موسیقی سمفونیك غرب را در نظر بگیرید. امكان دارد رهبرهای مختلف با یك اركستر آن را روی صحنه بیاورند. چوب هر رهبری، حال و هوای خودش را به اركستر منتقل می‌كند.
كما این‌كه آقای فخرالدینی هم از این موضوع استقبال می‌كنند. دیدید كه چندی پیش، چند نفر از اعضای اركستر قطعاتی را كه خودشان ساخته بودند، رهبری كردند. درضمن فراموش نكنید كه نزدیك به ۷ سال تا سال ۱۳۸۳ در تمام كنسرت‌های اركستر ملی حضور داشتم.

● به هر حال از ۸۳ به این طرف آن انضباط و استمرار دیگر وجود ندارد. چرا؟
▪ خودتان بهتر می‌دانید كه وقتی آدم بیشتر شناخته می‌شود دغدغه‌ها و تعدد كارهایش بیشتر می‌شود. این تكثر برای من نسبت به دیگران بیشتر هم بود. خودتان بهتر می‌دانید كه در چند سال اخیر من بیشترین كنسرت‌های خارجی را در مقایسه با دیگر دوستانم داشتم. اما البته این را بگویم كه منظورم از دوستان، خواننده‌های جوان‌‌تر است نه گروه‌ها و خواننده‌هایی كه سال‌هاست در خارج كنسرت می‌دهند.
متاسفانه برخی مطبوعات این تعدد كارها را به شكل ناخوشایندی مطرح كردند و گفتند فلانی چندان تمایلی به همكاری با اركستر ملی ندارد. در حالی كه اصلا این طور نبوده و نیست. كما این‌كه احتمالا در فصل پاییز با اركستر موسیقی ملی ایران كنسرت خواهم داشت.

● اولین اثری كه از شما منتشر شد، اشتیاق نام داشت كه حاصل همكاریتان با اركستر ملی و آقای فخرالدینی بود. اما در دومین قدم سراغ گروهی رفتید كه آنسامبل(گروه)متفاوتی بود و حاصل آن آلبوم «از خشت و خاك» بود كه با استقبال هم روبه‌رو شد. چطور شد كه با گروه ایل و صادق چراغی همكاری كردید؟
▪ من علاقه زیادی به آنسامبل سنتی دارم. اما درباره این كار باید به اركستراسیون یا نوع سازبندی آن اشاره كنم كه بسیار خاص بود. آشنایی من با صادق چراغی از سوی یكی از دوستان فراهم آمد و این دوستی بسیار خوشایند بود. بهتر است بگویم صادق چراغی یكی از صادق‌‌ترین دوستان من است و این روی كار تاثیر می‌گذارد. معتقدم در عرصه دوستی صداقت بسیار مهم است.
صادق ثابت كرد كه در رفاقت با من صادق است. از سوی دیگر نام حضرت فردوسی در میان بود و تمركز اثر روی اشعار ایشان بود كه برای من خیلی خوشایند بود. اركستراسیون و اضافه شدن سازهای بومی‌ و محلی ایران به سازهای رسمی ‌و ملی نیز موجب شده بود از این آنسامبل صدایی بیرون بیاید كه برای من جالب و تازه بود.
علاوه بر همه اینها وقتی صادق چراغی ملودی‌ها را آورد و سازبندی را نشان داد، من احساس كردم از دل اثر بوی قدمت می‌آید. این رنگ و بو و اخلاق حرفه‌ای صادق چراغی و ملاحت طعات من را جذب كرد. در ضمن صادق چراغی سعی كرده بود جنبه تغزلی ادبیات حضرت فردوسی را در نظر بگیرد كه این موضوع بسیار بكر و نو بود.

● زمانی كه «از خشت و خاك» منتشر شد، برخی اهالی موسیقی گفتند كه علیرضا قربانی در خواندن این اثر از نقطه‌ای شروع كرده كه عملا خواندن را بسیار سخت و دشوار می‌كند، نظرتان درباره این گفته چیست؟
▪ این دیدگاه صادق چراغی بود كه قطعات را در این تونالیته نوشته بود. او به موسیقی مقامی‌ و فلكلور اعتقاد بسیاری دارد و دوست دارد كه آنها را به شكل تئوریكی مدرن و برای یك موسیقی خوب تنظیم كند. خودتان بهتر می‌دانید كه در بخش عمده‌ای از موسیقی مقامی، تونالیته بسیار بالاست و خواننده باید بالا بخواند.
بخصوص در موسیقی شمال خراسان كه بخش اعظمی ‌از خواننده‌ها فوق‌العاده چپ كوك هستند. چراغی هم با توجه به این موضوع آن تونالیته‌ها را انتخاب كرد و نوشت. او اعتقاد داشت باید آن حال و هوا به مخاطب منتقل شود.

● و شاید همین پایبندی سبب شده كه «از خشت و خاك» به لحاظ موسیقایی و دینامیك فراز و فرود چندانی نداشته باشد و یكنواختی عجیبی در آن موج بزند؟
▪ این را باید صادق چراغی پاسخ بدهد. اما من معتقدم به هر حال موسیقی فولكلور و نواحی در مقایسه با دیگر موسیقی‌ها سخت‌‌تر است و از دینامیك چندان بالایی برخوردار نیست. وقتی یك آهنگساز از موسیقی نواحی كشورش متاثرباشد تا حدودی هم این مساله در كارش تاثیر می‌گذارد.

● در ضمن فراموش نكنید این آلبوم به عنوان تجربه اول صادق چراغی بسیار زیبا و شنیدنی بود؟سومین اثر شما «فصل باران» به آهنگسازی مجید درخشانی بود. این همكاری چگونه اتفاق افتاد؟
▪ آقای درخشانی كارهایش را طوری می‌سازد كه همیشه مورد علاقه من بوده است. پس از بازگشتش به ایران، قرار بر همكاری شد و از ابتدای تشكیل گروه خورشید من در تمام فعالیت‌ها حضور داشتم. حسن‌نیت آقای درخشانی علاقه من به همكاری را بیشتر كرد.
ایشان قطعات متعددی را به من پیشنهاد كردند و اجازه دادند كه خودم از میان آنها انتخاب كنم. در نهایت علاوه بر كنسرت‌های متعدد ۲ رپرتوار آماده شد كه در كنسرت‌ها هم آنها اجرا شد. یك بخش همایون بود كه نتیجه‌اش در فصل باران بود و یك بخش هم در بیات‌‌ترك كه هنوز منتشر نشده است.

● یكی از زمینه‌های كاری شما كه غالبا هم با استقبال مواجه شده، خواندن در تیتراژهای تلویزیونی است. این مسیر چگونه هموار شد؟
▪ قدم گذاشتن در این مسیر برایم بسیار دشوار بود. چون شناختی از آن موضوع نداشتم و نمونه‌های موجود هم چندان راضی كننده نبودند. اما حضور آقای فخرالدینی به عنوان آهنگساز در سریال كیف انگلیسی و قبول ایشان سبب شد تا من دست به تجربه بزنم.
این موضوع بر می‌گردد به قبل از انتشار آلبوم «اشتیاق» كه اولین حضور من در عرصه خوانندگی تیتراژ بود. خوشبختانه با استقبال هم مواجه شد و بازتاب‌های بسیاری در جامعه داشت.

● اگر «كیف انگلیسی» را به اعتبار آقای فخرالدینی خواندید، «شب دهم» را چگونه پذیرفتید؟
▪ من قسمت‌هایی از سریال آقای فتحی را دیدم. اتودهایی هم با فردین خلعتبری زده شد؛ اما تمایل چندانی در بین نبود و گفتم من را انتخاب نكن. این شد كه خواننده دیگری را انتخاب كردند و شب اول هم تیتراژ با صدای ایشان پخش شد. همان شب، نیمه‌های شب تلفن منزل ما به صدا درآمد و خواهش و تمنا كه لطف كنید و خوانندگی این تیتراژ را به عهده بگیرید. من قبول نكردم.
دوباره با واسطه با من تماس گرفتند و من هم گفتم این موضوع را قبول می‌كنم، فقط به خاطر این‌ دلیل كه عاشورایی است. از من خواستند صبح زود در استودیو باشم. گفتم اجازه بدهید خوب استراحت كنم، نزدیك ظهر می‌آیم. در یك استودیو در لاله زار قرار گذاشتیم.
خودم را رساندم و با وجود آشنایی با خط ملودی‌‌ترانه آن را خیلی زود خواندم. آقای بشكوفه تهیه كننده سریال بلافاصله پس از اتمام ضبط بسرعت هر چه تمام خود را به تلویزیون رساندند و شب دوم از <شب دهم> با صدای من پخش شد.

● قسمت آخر این سریال یك آواز شوشتری داشت كه آن را خیلی با حس و حال اجرا كردید و توجه مردم نسبت به شما بیشتر جلب شد؟
▪ تصمیم نبود این كار را بكنیم. برای تاثیرگذاری بیشتر خواسته شد كه فكری بكنیم. من و فردین در نهایت به این نتیجه رسیدیم كه چیزی تاثیرگذار‌‌تر از آواز بدون ساز نیست. این شد كه با حال و هوای غریب رفتم استودیو و آن آواز شوشتری را با شعری از افشین یداللهی خواندم.

● تفاوت خواندن محض و خواندن برای تصویر چیست؟
▪ بی‌شك اولین تفاوت این دو در ساخت و سفارش است. در موسیقی محض آهنگساز یا صاحب اثر به خودش مراجعه می‌كند و بر اساس شرایط و روحیات و احوال خودش یك قطعه را می‌سازد كه هیچ محدودیتی در تغییر آن وجود ندارد.
اما در هر موسیقی تیتراژ با موسیقی متن شما باید به چارچوب تصویر تن بدهید و براساس آن چارچوب موسیقی تان را تعریف كنید. پس این كار سفارش كارگردان و تصویرهای موجود است. این سفارش حتی اركستراسیون شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ در حالی كه در اجرای موسیقی محض شما دستتان باز است. همین‌طور تیم و تمپور و دینامیك و شعر.
شما فقط ۵ سریال خوانده‌اید كه همگی مورد توجه قرار گرفته‌اند. جالب اینجاست كه این میزان به لحاظ زمانی در مقابل آلبوم‌هایی كه منتشر شده بسیار ناچیز است؛ اما كمتر از آنها تاثیر گذار نبوده است.
شاید بیشتر هم بوده. به هر حال شما نباید قدرت رسانه‌ای مثل تلویزیون را فراموش كنید.

● در انتخاب این تیتراژها چه مولفه‌هایی بیشتر مورد توجهتان بوده است؟
▪ هم تصویر، هم موسیقی.

● شاید به همین دلیل است كه همكاری با حسن فتحی (كارگردان) و فردین خلعتبری (آهنگساز) در كارنامه شما تكرار شده است؟
▪ پس از شب دهم سریال‌های بسیاری به من پیشنهاد شد. اما نزدیك ۲ سال و نیم صبر كردم تا دیدم ملاصدرا به لحاظ تصویر و موسیقی قابل اعتناست.

● چرا پیشنهادهای تلویزیونی را رد كردید؟
▪ اولا كه خودم را خواننده‌ای نمی‌دانم كه مرتبا این كار را بكنم. ضمن این‌كه معتقدم در نهایت موسیقی، موسیقی است و اگر خوب ساخته شود، تلویزیون و غیر تلویزیون ندارد. آقای علیزاده هم موسیقی سریال تلویزیونی نوشته است. می‌بینید كه چقدر متفاوت است از سوی دیگر، دوست نداشتم به عنوان خواننده تیتراژ در ذهن مردم جا بیفتم. دلم می‌خواهد كاری را بخوانم كه به آن اعتقاد دارم، بخصوص كارهای تاریخی.

● پس از «فصل باران» شما با پژمان طاهری همكاری كردید و «سوگواران خموش» عرضه شد. به نظرم از این كار به بعد كاراكتر موسیقایی شما و شیوه آواز خوانی تان تغییر كرد و بسیاری از قیود كه پیش از آن پایبندش بودید، كنار رفت؟
▪ تلاشم این بود كه آزاد‌‌تر باشم و این اتفاق آگاهانه افتاد. بالاخره انسانی كه كار هنری می‌كند، باید پس از مدتی یا هر چند سالی در كارش تغییر ایجاد كند البته منظورم از تغییر یك تفاوت خود آگاه نیست. منظورم تلاش برای رسیدن به بیان تازه است كه بسیار هم ناخودآگاه اتفاق می‌افتد اما این خواست باید در هنرمند وجود داشته باشد. یكی از روش‌های مشهود برای من رجوع به قدما بوده است كه از قبل آن را دنبال می‌كردم و بالاخره تاثیر هم گذاشت.

حمیدرضا عاطفی



نوشته شده توسط mahiar
بازدید: 79 نفر

:جستجو

30 مطلب آخر:

» علیرضا قربانی:هیچ‌ وقت ‌مرید ‌یك‌ معلم آواز‌ نبودم‌
» پشت صحنه «ترانه مادري» به‌روي آنتن مي‌رود
» بریتنی اسپیرز از داشتن بچه های نرمال مایوس شده
» رضا ميركريمي عازم بلغارستان مي‌شود
» اما ترومن: مردان دارای اعتماد به نفس بسیار جذاب هستند
» افخمی مجموعه "رهایی" را تولید می‌کند
» اولین جايزه‌ي سينما در خدمت بشريت ونيز براي ناتالي پورتمن
» «مستانه مهاجر» تله‌فيلم «گام‌هاي معلق» را تدوين مي‌كند
» بهبهانـي‌نيا: تـرانه مــادري را از روزنامـه گرفتـم
» رضا بابك: بعد از 28 سال فكر مي‌كنم كمي حق داشته باشم
» واكنش‌هاي مختلف به فيلم جديد برادران كوئن در جشنواره ونيز
» «كيارستمي» روي فرش قرمز، عينك خودرا برداشت
» "ترانه مادری" از بهترین تجربه‌های بازیگری من است
» لیندسی لوهان به خاطر رانسون عقایدش را هم تغییر می دهد
» خواستگاري رونالدينيو در المپيك
» هما روستا :سفر «آنتيگونه در نيويورك» به بلاروس منتفي شد
» پنه لوپه کروز: من خوشگل نیستم
» هارلسن به جنگ زامبی‌ها می‌رود
» پنج روز تا پايان فيلمبرداري «كيش و مات» در شيراز
» ریهانا و یک دردسر دیگر
» اکران "عاشق" و "دایره زنگی" در بوستان‌های تهران
» مراسم ازدواج اسکارلت جوهانسون به تاخیر افتاد
» مناظره «شمقدري» و «رضويان» منتفي شد
» تن تن با اسپیلبرگ و پیتر جکسون ساخته می شود
» پخش در چهلمين روز درگذشت هنرمند «آواز مه»
» هیلاری سوانك، بازيگر اسكاري هاليوود هم تهيه‌كننده‌ شد
» ادعاهای کذب محمد نوریزاد در مورد پرچم های کاوه
» پخش آنونس "دعوت" از 10 روز دیگر
» جنیفر لوپز: می خواهم مایه افتخار فرزندانم باشم
» "سایه تنهایی" مشکلی برای پخش ندارد
بیشتر ...

بایگانی:

ماهانه
August 2008

July 2008

June 2008

May 2008

April 2008

March 2008

February 2008

January 2008

December 2007

November 2007

October 2007

September 2007

August 2007

July 2007

April 2007

March 2007

February 2007

January 2007

December 2006

November 2006

موضوعی
Bollywood
Fun
HollyWood
Iran Cinama
Music
News IT
Other
Science
Sport

دوستان:

   


Copyright 2006 Tafrihi , All Rights Reserved