|
هالیوودیها گرفتار توهم قدرتند
[جمعه، 3 آبانماه 1387]
بری لوینسن، برنده اسكار بهترین كارگردانی سال ۱۹۸۹ برای فیلم «مرد بارانی/ سخاوتمند» و نامزد پنج اسكار دیگر، جرات به خرج داده و هالیوود را مایه ریشخند قرار داده است. او پیش از این در «سگ را بجنبان» هم به قدرت توهمسازی هالیوود اشاره كرده بود، اما در آن فیلم سیاستمداران موضوع هجو او بودند.
● چگونه یك كارگردان میتواند رابرت دونیرو، شان پن و بروس ویلیس را كنار هم در یك فیلم قرار دهد؟ آنهم فیلمی كه تا حدی از رنگ و بوی كمدی برخوردار است؟
▪ واقعیت این است كه در هالیوود تهیهكنندگان و كارگزاران قدرتی ندارد و صرفا گرفتار توهم قدرت هستند. بیشتر كسانی كه در هالیوود حضور دارند هیچ قدرتی ندارند و بخشی از فرآیند تولید فیلم به شمار میروند. حتی روسای استودیوها هم قدرتی ندارند و همیشه چیزی بالاتر از آنها وجود دارد. یك تشكیلات وجود دارد كه حضورش در همه جا حس میشود. بقیه گرفتار توهم قدرت هستند و با همین توهم روزگار میگذرانند. مثلا برای همین فیلم با بروس ویلیس تمام گرفتم و از فیلمنامه و شخصیتها برایش گفتم. ضمنا تاكید كردم كه پول چندانی در این پروژه وجود ندارد. بروس فیلمنامه را خواند و صبح روز بعد گفت: «خیلی خب! من هستم»؛ به همین راحتی!
● بروس ویلیس بازیگر سختگیری است. برای جلب نظر او از چه قدرتی استفاده كردید؟
▪ همانطور كه گفتم صرفا وی را در جریان تولید قرار دادم و او هم چون از نقش و شخصیت خوشش آمده بود و قبول كردم در فیلم بازی كند. بازیگران برای انتخاب نقشهایشان معیارهای متفاوتی دارند و بروس هم از اضافه وزن این شخصیت خوشش آمده بود.
● داستان «چه اتفاقی افتاد؟» چقدر مبتی بر واقعیت شكل گرفته است؟ آیا واقعیت هالیوود و دنیای فیلمسازی در آن حس میشود؟
▪ قطعا ردپای واقعیت در فیلم وجود دارد. از همان اول میدانستیم قرار نیست یك هجویه تولید كنیم و شخصا تردید دارم كسی بتواند یك هجویه درباره هالیوود تولید كند. «چه اتفاقی افتاد؟» صد در صد مبتنی بر واقعیت جاری در هالیوود شكل گرفته است.
● شما علاوه بر فیلمسازی دستی هم در تهیهكنندگی دارید. نظرتان درباره تهیهكنندگی چیست؟
▪ بیشتر مواقع حتی با اینكه تهیه كننده هستید دست و پایتان بسته است و از فقدان قدرت رنج میبرید. در هالیوود من هم مثل بقیه هستم و نمیتوانم به راحتی هر كاری دوست دارم انجام بدهم. واقعیت این است كه تصویری كه اكثر ما در یك تهیهكننده در ذهن داریم مردی است كه سیگاری گوشه لبش گذاشته است و دائما فرمان میدهد. اما این تصویر این به سالها پیش تعلق دارد و هیچ كدام از تهیهكنندگان امروزی چنین ظاهری ندارند و تمام كسانی كه در تولید فیلم نقش دارند به نوعی در خدمت یكدیگر هستند. شما در نقش تهیهكننده صرفا كمك میكنید تا كار به سرانجام برسد.
● شخصیت دونیرو در بخشی از داستان برای تولید فیلم بروس ویلیس مبارزه میكند. اما ممكن است فیلمش مانند بسیاری فیلمهای دیگر در همان مراحل ابتدایی ناكام شود. نظرتان درباره چنین تجربهای چیست؟
▪ این تجربه مانند گرفتار شدن به یك احساس دوگانه است. از یك طرف خشم خودنمایی میكند و از طرف دیگر حس ناكامی آزارتان میدهد؛ تركیبی از احساسات متفاوت. به همین دلیل معتقدم عناصر احساسی این فیلم عناصر جدیدی است كه معمولا با آنها مواجه نمیشویم.
● نمیخواهم چیزی از داستان فیلم را لو میدهم اما به نظر میآید شخصیت دونیرو در این فیلم در برابر كارگردانش با موقعیت غافلگیركنندهای مواجه میشود. خود شما به عنوان تهیهكننده تا به حال چنین موقعیتی را تجربه كردهاید؟
▪ در دوران تهیهكنندگیام بارها بدون اینكه استودیو باخبر شود دست به كارهایی زدهام كه بعدا در زمان نمایشهای آزمایشی فاش شده است. كارهایی كه قرار نبوده هیچكس از آنها با خبر شود.
● تمایل دارید تعدادی از آنها را بیان كنید؟
▪ نه! (میخندد).
● آیا استودیوها بعد از پی بردن به ماجرا عكسالعملی نشان دادهاند؟
▪ آه! بله.
● معمولا اینجور مواقع چه كسی در پایان برنده میشود؟
▪ بستگی به چگونگی بحثهایی كه میان شما درمیگیرد دارد و در پایان با توجه به همان بحثها تصمیمگیری میكنیم. معمولا اگر تغییری كه انجام دادهاید نتیجه خوبی داشته باشد آنها هم به وجد میآیند و اعتراضی نمیكنند.
● تدوین نهایی برای یك كارگردان از اهمیت زیادی برخوردار است. آیا در این زمینه تجربه جذابی با استودیوها داشتهاید؟
▪ شخصا وقتی كنترلی بر فیلم نداشتهام خوش شانس هم بودهام. هنگام كارگردانی «Diner» مسوولان استودیو آنقدر از فیلم بدشان میآمد كه برایشان مهم نبود كه فیلم را دوباره تدوین كنند چراكه از فیلم متنفر بودند. چون فكر میكردند به هیچ طریقی نمیشود از این فیلم پول درآورد علاقهای به تكهتكه كردنش نداشتند.
● البته این فیلم با اقبال تماشاگران و منتقدان مواجه شد. سرانجام فیلم قانع كننده بود؟
▪ طبیعتا برای من بله.
● آیا استودیو بعد از موفقیت این فیلم سراغی از شما گرفت؟ مثلا برای عذرخواهی؟
▪ نه. هیچ تماسی گرفته نشد و حتی دیگر با من صحبت هم نكردند.
● سال گذشته نسخه جدیدی از فیلم «طبیعی / Natural» با بازی رابرت ردفورد را با عنوان تدوین كارگردان روانه بازار كردید. نسخه جدید چه ویژگیهایی نسبت به نسخه سال ۱۹۸۴ داشت؟
▪ بعد از سالها سراغ مدیران شركت سونی رفتم و به آنها گفتم سالها قبل قرار بود شروع دیگری برای فیلم در نظر بگیریم و صحنههایی هم فیلمبرداری شده بود اما چون برنامه نمایش تنظیم شده بود و وقت كمی داشتیم مجبور شدیم به شروع اولیه اكتفا كنیم. خوشبختانه نگاتیوهای شروع مورد نظر من پیدا شد و من هم به مدیران سونی گفتم: «خب! اگر ممكن است خیلی دوست دارم فیلم را با صحنههای آغازین متفاوت ببینم». آنها موافقت كردند و نسخه جدید به راحتی آماده شد.
نمیخواهم بگویم كه آن فیلم به لحاظ سبكی از مد افتاده بود اما به عنوان یكی از فیلمهای تولید شده در دهه میانه دهه ۸۰ خیلی سنتی به نظر میآمد. آن زمان همه سعی میكردند فیلمهایشان شبیه ویدئوهای MTV باشد.
داستان فیلم در سال ۱۹۳۹ میگذشت و عامدانه نمیخواستم فیلم سر و شكل دهه هشتادی داشته باشد.
● شما اغلب به سراغ فیلمهایی میروید كه داستان یك دوران چندین و چند ساله در گذشته را به تصویر میكشند. چرا چنین داستانی برایتان جذاب است؟
▪ شاید ریشه این علاقه را باید به زمانی جستجو كنید كه در بالتیمور كار میكردم. در بالتیمور با وقایع فرهنگی متفاوتی مواجه شدم كه همگی در دوران متفاوتی اتفاق افتادند. در این زمینه از تجربههای شخصیام خیلی استفاده كردهام.
اما فیلم «مرد بارانی» را هم كارگردانی كردهاید و اتفاقا برایش جایزه بهترین كارگردانی را بردهاید.
از این لحاظ به فیلمسازی به چشم یك بازی نگاه میكنم و هر بار برای هر فیلمی به سراغ داستانی میروم كه از آن لذت ببرم. مثلا وقتی میخواستم فیلم «طبیعی» را كارگردانی كنم همه میگفتند كدام آدم عاقلی به سراغ یك فیلم درباره بیس بال میرود. اما چون به این موضوع علاقمند بودم به آن حرفها توجه نكردم و كار خودم را پیش بردم.
● چه چیزی باعث شد در كنار موفقیتهای خود به عنوان نویسنده قدم به حیطه كارگردانی بگذارید؟
▪ وقتی «Diner» را نوشتم به این نتیجه رسیدم كه كسی نمیتواند آن حسی را كه مد نظرم است به فیلم تزریق كند. بخش اعظم كار در ذهنم وجود داشت و میدانستم هر كارگردان دیگری نمیتواند به آنچه دلخواه من است برسد. بعضی چیزها مانند نوع بیان دیالوگها و حس فضا، زمان و مكان وجود دارد كه تنها خود نویسنده میداند چگونه باید به تصویر كشیده شوند.
● شما در ژانرهای مختلف كردهاید. در میان این ژانرهای كدام یك را بر دیگری ترجیح میدهید؟
▪ فكر میكنم یكی از مشكلات دنیایی كه در آن زندگی میكنیم این است كه همه چیز در آن به نوعی در چارچوب ژانر قرار میگیرد. اما میخواهم با حرف شما مخالفت كنم چون مثلا «Diner» واقعا یك فیلم ژانر نبود. «Tin Men»، «آوالون» و «بلندیهای آزادی» هم همینطور. هیچكدام از آنها تمام و كمال در خدمت یك ژانر بهخصوص نیستند و فكر میكنم این قاعده در مورد فیلمهای دیگرم هم مصداق داشته باشد. «صبحبخیر ویتنام» را در چه ژانری میخواهید قرار دهید؟ كمدی، درام یا جنگی؟ این تقسیمات واقعا گیج كننده هستند و باعث دلزدگی و سردرگمی تماشاگران میشوند. از طرف دیگر در یك فروشگاه محصولات سینمایی چطور میتوان فیلمها را بر اساس ژانر طبقهبندی كرد؟ شاید وقت آن رسیده باشد كه معیار جدیدی برای طبقهبندی فیلمهای سینمایی پیدا كنیم. با این حال قبول دارم كه از داستانی به داستانی دیگر پریدهام و هر بار روی مواد متفاوتی دست گذاشتهام. همانطور كه گفتم صرفا به سراغ چیزهایی میروم كه برایم جذاب باشند.
● آیا شكل متفاوتی از داستان وجود دارد كه دوست داشته باشید به سراغ آن بروید؟
▪ با اینكه از بیشتر موزیكالها خوشم نمیآید اما همیشه همیشه دوست داشتم یك فیلم موزیكال كارگردانی كنم. البته شیفته فیلمهای وسترن هم هستم.
● به «چه اتفاقی افتاد؟» برگردیم. ظاهرا فیلم یك پیش تولید طولانی داشته است.
▪ بله. پیش تولیدمان به این دلیل طولانی بود كه میخواستیم فیلمنامه نهایی متن قابل اعتنایی باشد و اتفاقا بازیگران اسم و رسمدار هم اكثرا با خواندن فیلمنامه به راحتی پیشنهاد بازی را پذیرفتند. اصرار داشتیم كه شخصیتهای فیلمنامه حتما شخصیتهای حساب شدهای باشند و افت و خیزهای زندگی آدمهای معمولی این دوره و زمانه را به نمایش بگذارند. یكی از جذابیتهای فیلم همین واقعی بودن شخصیتها است. مثلا تهیهكننده فیلم در تقابل میان زندگی كاری و زندگی شخصیاش قرار گرفته است و مانند همه انسانهایی كه اطرافمان میبینیم میخواهد بدون اینكه دست به اسلحه ببرد یا كارهای شگفتانگیز انجام دهد مشكلات پیش رویش را به تنهایی حل كند. البته توجه به شخصیتها در فیلمهای قبلی من هم وجود دارد و معمولا بدون اینكه خیالم بابت شخصیتها راحت نباشد فیلمبرداری را شروع نمیكنم. اما بعد از آماده شدن فیلمنامه به سرعت كار را پیش میبرم. همین فیلم را ۳۳ روزه فیلمبرداری كردیم كه نسبت به میانگین پروژههای فعلی ركورد خوبی محسوب میشود.
منبع: کارگزاران
نوشته شده توسط mahiar
بازدید: 173 نفر
|