تبليغات

خانه        بایگانی

حبيب رضايي از «کلاه قرمزي88» و «بيست» مي‌گويد [سه شنبه، 29 اردیبهشتماه 1388] حبيب رضايي از «کلاه قرمزي88» و «بيست» مي‌گويد

«حبيب رضايي» يکي از معدود بازيگران است که قلبشان براي تجربه‌هاي تازه مي‌تپد و در يک‌سال هم نقش‌هايي در فيلم‌هاي کمدي بر عهده مي‌گيرد و هم در نقشي جدي.

در سينماي ايران بازيگران معدودي هستند که هم از عهده نقش‌هاي کمدي برآيند و هم در نقشي جدي، تماشاگر را غافلگير کنند. معمولا سينماي ايران بازيگران را در کليشه غرق مي‌کند و فرصت تجربه را از آن‌ها مي‌گيرد.

اما «حبيب رضايي» يکي از همان معدود بازيگران است. از همان‌هايي که قلبشان براي تجربه‌هاي تازه مي‌تپد و در يک‌سال هم نقش‌هايي در فيلم‌هاي کمدي بر عهده مي‌گيرد و هم در نقشي جدي، جلوه ديگري از توانايي‌هايش را نمايش مي‌دهد.

به اينها همکاري در پروژه‌هاي مختلف به عنوان بازيگردان و انتخاب بازيگر و مشاور و مدير هنري را اضافه کنيد تا تنوع کاري او دستتان بيايد. در همين يک ماهي که از سال گذشته، «حبيب رضايي» در دو تجربه دور از هم حضور داشته.

اولي فيلم «بيست» و بازي‌اش در نقش جواني آس و پاس و عاشق، و دومي به عنوان «مدير هنري» در جذاب‌ترين برنامه نوروز 88 يعني «کلاه قرمزي88».

گفت‌وگوي روزنامه اعتماد ملی با همين مورد آخر شروع شد و بعد به فيلم «بيست» رسيد و در آن «حبيب رضايي» از همه آنچه در اين دو پروژه بر او گذشته حرف زد. حرف‌هايي که براي علاقه‌مندان اين سريال و فيلم حتما جذاب است.

چطور شد که با گروه «کلاه‌قرمزي» بر خورديد؟ به‌هرحال، اين گروه خيلي سال پيش راه افتاده است...

راستش، همه ما يک‌جوري با «کلاه‌قرمزي» بر خورده‌ايم.اين جمله را که شما به گردن ما حق داريد، آقاي طهماسب و جبلي احتمالا بيش‌تر از همه شنيده‌اند.

شايد اين جمله خيلي هم تازه نباشد ولي جمله درستي‌ است. مثل «سلام» مي‌ماند که هربار گفتنش به‌هرحال، تازه است. نوجواني ما با مجموعه‌هاي «محله بروبيا» و بعد هم «محله بهداشت» گذشت و از سال 72 هم با «کلاه قرمزي» آشنا شديم.

من علاوه بر اينکه هميشه علاقه شديدي به اين عروسک و پروسه ساخت فيلم و سريالش نشان مي‌دادم به خود آقاي جبلي و آقاي طهماسب هم ارادت داشتم و دارم.

در طول اين سال‌ها ارتباط ما با هم خيلي زياد شد.در اين مدت، هروقت که انتخاب بازيگران يک فيلم به‌عهده من بود، تقريبا هميشه به آقاي جبلي پيشنهاد همکاري داده‌ام.اين پيشنهاد هم تنها براي اين نبوده که ايشان در فيلم به خصوصي بازي کنند بلکه راهي بوده براي اين‌که با او گپ بزنم.

از يک‌جايي، البته، دستم لو رفت و ايشان فهميد اين‌پيشنهادها بهانه‌اي‌ است براي اينکه بيش‌تر حرف بزنيم! من مي‌دانستم ممکن است آقاي جبلي به اين راحتي‌ها در فيلمي حاضر نشود ولي کارم را همچنان ادامه مي‌دادم! همين حالا هم به ايشان گفته‌ام که اگر فيلمنامه‌اي به دستم برسد و ببينم که نقشي هست که آقاي جبلي مي‌تواند آن‌را زنده کندکه تعدادشان هم کم نيست، باز هم به او زنگ مي‌زنم و قراري و گپ‌هاي جذابي و باقي ماجرا.

هم ايشان و هم آقاي طهماسب بازيگران فوق‌العاده‌اي هستند در اين سال‌ها به‌خاطر اين کارها ارتباط ما مدام بيشتر مي‌شد.نقطه‌عطف اين ارتباط، فيلم «خواب سفيد» بود که آقاي جبلي مي‌گفت يا من اين فيلم را مي‌سازم و تو در آن بازي مي‌کني، يا تو آن‌را بساز و من بازي مي‌کنم.

همان‌جا فيلمنامه را خواندم و گفتم فقط خود شما بايد اين نقش را بازي کنيد حتي مثال زدم که بازي شخص ديگري در اين نقش مثل اين است که کس ديگري بخواهد جاي «کلاه قرمزي» حرف بزند.خلاصه، اين ارتباط هميشه بود تا يک‌روز من براي صحبت درباره فيلمي ديگر به دفتر آقاي جبلي و طهماسب رفتم.

آقاي جبلي هم گفت وقت ندارند و مي‌خواهند فيلم تازه «کلاه‌قرمزي» را بسازند و البته تلويزيون هم گفته قبل از آن مجموعه‌اش را براي عيد بسازند.آن‌وقت‌ها هنوز تکليف قصه‌ها هم معلوم نبود و همه‌چيز در حد ايده اوليه بود.بعد از يکي ‌دو هفته آقاي طهماسب به من زنگ زدند و گفتند ما مي‌خواهيم کلاه‌قرمزي را شروع کنيم و کسي را مي‌خواهيم که اصطلاحا ما را راه بيندازد.

براي اينکه وقتي با هم هستيم، همه‌اش در حال خلق ايده‌ايم و نمي‌دانيم چه زماني بايد کار را شروع کنيم.آن‌زمان داشتم درگير يکي دو کار ديگر مي‌شدم که با لذت بسيار آنها را منتفي کردم و آمدم سر کار «کلاه‌قرمزي..»

شما قبلا در کارهاي مختلفي به‌عنوان بازيگردان و بازيگر و انتخاب بازيگر کار کرده بوديد اما «مدير هنري» عنوان جديدي ا‌ست براي‌تان.قرار بود در اين سريال چه‌كارکنيد؟

يک بخش‌هايي از کارم، همان چيزهايي بود که گفتيد. مثلا انتخاب ميهمان‌ها و انتخاب صدا براي عروسک تازه...

پس اين‌ها اساسا قبل از ساخت عروسک «پسرعمه‌زا» بوده؟

تقريبا دو ماه قبل از آن ما با عروسک پدربزرگ که براي فيلم «کلاه‌قرمزي و سروناز» ساخته شده بود، تمرين مي‌کرديم و گاهي هم کلاهي روي سر «کلاه‌قرمزي» مي‌گذاشتيم و کار مي‌کرديم.مي‌دانستيم که عروسک جديد بايد شبيه او باشد اما هنوز عروسک ساخته نشده بود.وقتي محدوده صدايش مشخص شد و فهميديم چه صدايي مناسب اوست، خانم محبوب آمدند و تمرين ما را ديدند و بعد عروسک ساخته شد.صدا هم همان زمان روي عروسک نشست و نهايي شد...

اين يکي از کارهاي تو به‌عنوان «مدير هنري» بود...

از اين بگيريد تا کار روي متن.آقاي طهماسب و آقاي جبلي يک‌دنيا ايده داشتند که بايد براي آن‌ها قصه‌اي طراحي مي‌شد.تازه، بعد بايد اين متن‌ها تمرين مي‌شدند.البته براي جزئيات مجموعه متن نوشته‌شده‌اي نبود ولي مي‌دانستيم از کجا شروع مي‌شود و به‌کجا بايد برسد و چه حرف‌هايي بايد گفته شود.

براي همين بايد کسي اين خط داستاني و حرف‌هايي را که قرار بود زده شود، کنترل مي‌کرد.تا روز قبل از فيلمبرداري با ايده‌هاي تازه‌اي روبه‌رو بوديم و حتي فرم تازه‌اي هم براي کار پيشنهاد شد.برنامه‌ريزي و هماهنگي اين‌ها همه با مدير هنري است.در کاري که دو آدم اصلي‌اش درگير کارهاي جلوي دوربين هستند، نياز بود که آدم ديگري و نگاه قضاوت کننده‌اي وجود داشته باشد تا همه‌چيز به همان اندازه لازم که قبل از تصويربرداري تعين شده بود،توليد شود.
بعد هم بحث ميهمان‌ها پيش آمد و فکر کرديم چه بکنيم تا حال‌و‌هواي تازه‌اي به مجموعه داده شود.به اين‌ها اضافه کنيد که ما مي‌خواستيم ميهمان‌ها با توجه به قصه‌وارد شوند.اين‌طور نبود که مثلا بخواهيم آقاي «حاتمي‌کيا» بيايد و بعد تازه براي حضورش قصه‌اي بنويسيم.

ما قصه‌اي داشتيم درباره فيلمسازي و بعد فکر کرديم که چه کارگرداني امکان آمدنش کم‌تر از بقيه است در ذهن تماشاچي، رسيديم به آقاي «حاتمي‌کيا».ضمنا حواس‌مان بود که ميهمان‌ها از داستان‌ها خوش‌شان بيايد و لذت ببرند.

براي همين سرصحنه مدام تمرين مي‌کرديم.شايد يکي دوتا از آيتم‌هايي که تمرين‌نشده گرفتيم، همان‌هايي باشند که اصلا کنارشان گذاشتيم.همين تمرين‌ها و مرور صحنه‌ها خودش بخشي از وظايف من بود...

شما تجربه کار با عروسک را داشتيد؟ به‌نظر نمي‌رسد کار با اين‌جور عروسک‌ها اين‌قدر راحت باشد؟

نه اولين باربود، واقعا هم کار سخت اما به غايت جذابي بود.

اساس کارتان بداهه‌گويي عروسک‌ها بود؟

دقيقا.به‌اين‌خاطر به برداشت‌هاي متفاوتي در صحنه‌ها مي‌رسيديم؛ آن‌هم نه به‌اين‌خاطر که مثلا مشکلي در ضبط پيش آمده يا خوب اجرا نشده، عروسک‌ها چيز‌هايي مي‌گفتند که در برداشت قبلي نگفته بودند! همه اين‌ها بداهه بود و همين کار را سخت مي‌کرد.

اساس عروسک «کلاه‌قرمزي» همين بداهه‌گويي و غيرقابل پيش‌بيني‌بودن است.براي همين نمي‌شد متن مشخصي را براي آن در نظر گرفت. البته بعد از هر برداشتي صحنه را با آقاي طهماسب و آقاي جبلي مي‌ديديم.يکي از کارهاي من اين بود که به‌عنوان نفر سوم درباره کار حرف بزنم.به‌نظرم کارکرد راي سوم اين‌بود که بايد درباره ايده‌آل‌بودن پلان‌هاي گرفته‌شده نظر مي‌داد.

به‌هر‌حال کار بداهه ويژگي‌هاي خاص خودش را دارد و «کلاه‌قرمزي» اوج بداهه‌گويي‌ است. عروسکي که به‌نظرم صداقتش باعث تفاوت او با همه برنامه‌هاي مشابهش شده است.چون اصولا صداقت بامزه است؛ فرمولي که مثلا تئاترهاي اصفهان و «سياه‌» هم به‌کمکش موفق مي‌شود.

راستش، کمبود اين صداقت آن‌قدر در بچه‌هاي ما احساس مي‌شد و آن‌قدر در برنامه‌ها الگوي ايده‌آل غيرقابل دسترس براي‌شان ترسيم مي‌شدو کم وبيش مي‌شود گفت که حوصله همه سررفته بود. بعد يک‌دفعه سروکله عروسکي پيدا مي‌شود که بچه است و صادق.همه‌چيز را مي‌گويد و صداقتش آن‌قدر زياد است که مي‌تواند همه‌چيز را منهدم کند! همين عامل او را ماندگار کرده است.

همه اين‌ها هست ولي «کلاه‌قرمزي 88» فقط مال بچه‌ها نبود؛ بزرگ‌ترها هم از ديدنش لذت بردند...

حسنش همين است.اگرچه با هوشمندي آقاي طهماسب و جبلي در هر قسمت حتما يک آيتم مناسب بچه‌ها وجود داشت.اين‌که بچه‌ها ببينند پدر و مادرشان هم مثل خودشان مي‌نشينند و برنامه کودک مي‌بينند، يک دنيا مي‌ارزد.بچه‌هاي زيادي آرزو دارند با پدر و مادرشان کارتون ببينند و به نظرم «کلاه‌قرمزي 88» اين آرزو رابرآورده کرد.

بيشتر از همه وقت‌تان صرف کار با بازيگران ميهمان شد، يا هماهنگ‌کردن بازيگرها با عروسک‌ها؟

هردو، البته بيشتر درگير هماهنگ‌کردن ميهمان‌ها بودم.عروسک‌گردان‌ها و صداسازهاي‌شان که آن‌قدر حرفه‌اي هستند که نيازي به کاراضافه نداشتند.شايد فقط در آن اوايل گپ کوتاهي با «محمدرضا هدايتي» مي‌زدم که آن‌هم بعد از مدت کوتاهي هماهنگ شد و نيازي به حرف‌زدن نبود.

هماهنگي با عروسک‌ها براي مهمان‌ها آسان بود؟

الزامي نبود که آن‌ها کاملا هماهنگ باشند.اصرار آقاي طهماسب اين بود که جلو خودتان را نگيريد؛ اگر خنده‌تان گرفت بخنديد.اين نمايشي‌ است که اتفاقا همين جنبه‌هايش آن‌را جالب مي‌کند.درام اين کار اصلا در نقطه‌اي شکل مي‌گيرد که ميهمان در برابر حرف‌هاي «کلاه‌قرمزي» قرار مي‌گيرد.

برگ برنده «کلاه‌قرمزي 88» اين بود که ميهمان‌ها هم نمي‌دانستند قرار است اين عروسک‌ها دقيقا چه بگويد.براي همين واکنش‌ها طبيعي بود.«ابراهيم حاتمي‌کيا» همان‌‌قدر از ديدن «پسرخاله» جا مي‌خورد که تماشاگر.

همين‌ها هم آن‌را جذاب کرد.اين عروسک‌ها به‌حد حيرت‌انگيزي غيرقابل پيش‌بيني‌اند.تا جلوي‌تان ننشينند و با آنها حرف نزنيد، متوجه نمي‌شويد که چ‌قدر چارچوب‌هاي رفتاري‌شان سريع تغيير مي‌کنند و همه‌چيز را به‌‌هم مي‌ريزند.براي همين هم هيچ‌کس هم به‌اندازه آقاي مجري نمي‌داند چطور با اين چارچوب‌هاي متغير رفتار کند.

اتفاقا همين «بهت‌زدگي» در کار کاملا منعکس بود.مثلا در قسمتي که «مرضيه برومند» مهمان برنامه بود، کاملا معلوم بود که چقدر با عروسک‌ها راحت است و آن‌ها را دوست دارد.در حالي‌که در برنامه «ابراهيم حاتمي‌کيا» اين دلهره و راحت‌نبودن کاملا روشن بود...

درستش هم همين است.همين انواع و اقسام عکس‌‌العمل‌هاست که از «کلاه‌قرمزي 88» يک پديده ساخته و آن‌را نسبت به نمونه‌هاي مشابه‌اش متفاوت کرده. به‌نظرم نبوغ آقاي جبلي و آقاي طهماسب در همين رعايت‌نکردن کليشه‌هايي‌ است که همه سراغ‌شان مي‌روند.يکي از آن‌ها همين قابل‌پيش‌بيني‌بودن است که در «کلاه‌قرمزي» اصلا ديده نمي‌شود.

محمدرضا هدايتي را چه‌طور براي گويندگي «پسرعمه‌زا» انتخاب کرديد؟ او که قبلا تجربه کار عروسکي نداشت...

به خاطر آشنايي‌اي که با کارش داشتم و اين‌که مي‌دانستم چه‌قدر در تيپ‌سازي و صداسازي موفق است او را پيشنهاد دادم.از همه مهم‌تر اين بود که هرکسي انتخاب مي‌شد بايد مي‌توانست پا‌به‌پاي «کلاه‌قرمزي» بيايد! پس بايد بداهه‌پرداز فوق‌العاده‌اي مي‌بود.

«محمدرضا هدايتي» اين ويژگي را داشت.کافي بود کمي با فضا آشنا شود.در روزهاي آخر ضبط ما همان مکافاتي را که با «کلاه‌قرمزي» داشتيم با پسرعمه‌زا هم داشتيم! او هم به همان اندازه غيرقابل‌پيش‌بيني شده بود! جاهايي هم بود که آقاي طهماسب گفتند مناسب بچه‌ها نيست و کاملا بزرگ‌سالانه است و براي همين کنارشان گذاشتيم.

مثلا يک فصل بود که «پسرعمه‌زا» رُپ مي‌خواند و ما در پشت‌صحنه داشتيم زمين را چنگ مي‌زديم از خنده! ولي به تشخيص آقاي طهماسب حذف شد.

قرار است در پروژه سينمايي‌»کلاه‌قرمزي» همکاري کنيد؟

به آقاي جبلي و طهماسب گفته‌ام هر کمکي در هر زمينه‌اي که بخواهند حاضرم انجام بدهم.من خيلي‌خيلي از همکاري و هم‌صحبتي با آن‌ها لذت مي‌برم.
به‌هر‌حال بازي «حبيب رضايي» با عروسک هم جذاب است...

براي خودم هم در تست‌هايي که مي‌زديم اين بازي جذاب بود و البته وسواسم در مورد نتيجه‌اش هم زياد است ولي واقعا کار با «کلاه‌قرمزي» سخت است.من هم لازم دارم خيلي تمرين کنم.اما برايم فرق نمي‌کند در کدام بخش با اين عزيزان همکاري کنم.به‌نظرم بايد سال‌ها بگذرد تا دو آدم مثل آقاي طهماسب و آقاي جبلي بيايند و اين‌قدر عاشق کار با عروسک و البته عاشق بچه‌ها باشند.

آقاي طهماسب آن‌قدر خوب جهان بچه‌ها را مي‌شناختند که شگفت‌انگيز بود.مثلا درباره کلمه «يتيم‌شدن» مي‌گفتند بچه‌ها با اين جنس کلمه‌ها آزار مي‌بينند.يا در مقابل حرف‌هايي مي‌زدند که ما مي‌گفتيم مگر اين‌ها جذاب است؟

بعد مي‌ديديم بچه‌ها چه‌طور از شنيدن آن حرف‌ها از خنده غش مي‌کردند.اين کاري ا‌ست که فقط از اين دو مرد برمي‌آيد.

از «کلاه‌قرمزي» که بگذريم، نوبت فيلم «بيست» مي‌رسد که اين‌روزها روي پرده سينماهاست.«بيست» فيلم معمولي‌اي نيست؛ سرشار از رنج و درد است و بازي در چنين فيلم اجتماعي و تلخي جسارت مي‌خواهد؛ فيلمي که شخصيت‌هايش آس‌و‌پاس هستند و به‌شدت معمولي.چيزي که شما را جذب کرد تا در چنين فيلمي بازي کنيد فيلمنامه بود يا گروه بازيگران و سازنده‌اش؟

من تا‌به‌حال راجع به «بيست» صحبت نکرده‌ام؛ به اين دليل که توضيح درباره کاري که انجام داده‌ام برايم چندان خوشايند نيست.اما در مورد بازي بايد بگويم هيچ‌کدام از اين‌ها نبود!

قبل از آن‌که فيلمنامه «بيست» به من پيشنهاد شود، خانم «کرامتي» فيلمنامه را به من داد و من آن‌را خواندم. دليل هم اين‌بودکه درباره بازي‌شان مشورتي بدهم.براي همين زماني‌که قرار بود «حامد بهداد» اين نقش را بازي کند من فيلمنامه را خوانده بودم.

ديدم که نقش يک جوان ساده‌دل نيشابوري ا‌ست که مادري در نيشابور دارد و براي او پول مي‌فرستد و...و خب، «حامد بهداد» خيلي بامزه نيشابوري حرف مي‌زند و کاملا مناسب اين نقش بود.براي من اين نقش چندان متفاوت نبود؛ هرچند بايد توضيح بدهم که من کم‌کم دارم با اين کلمه «متفاوت» دچار مشکل مي‌شوم.

چون به‌نظرم هر‌کسي که کارش را درست انجام بدهد، خود به خودمتفاوت هم مي‌شود واصلا تفاوت با چي؟ بگذريم.يک‌روز آقاي «پرستويي» زنگ زدند و گفتند فيلم در مرحله‌اي متوقف شده و «حامد بهداد» هم سر کار ديگري رفته و ما فکر مي‌کنيم تو مناسب اين نقش هستي.آن‌زمان گفتند فيلمنامه تغييراتي کرده.

اما بعد که خواندم، ديدم تغييرات در حد شخصيت‌پردازي نبود، بلکه در حد اتفاقات بود.وقتي با کارگردان فيلم حرف زدم ديدم او کارگرداني است با ذهن باز که مترصد انجام يک کار خوب است.آقاي «کاهاني» اصرار داشت که بايد بازيگران از نقشي که بازي مي‌کنند لذت ببرند.او گفت پيشنهادت براي تفاوت نقش چيست؟

من هم گفتم که بايدسرگذشت نقش کاملا تغيير کند.خوابيدن او در اتوبوس به‌خاطر بي‌جايي‌اش باشد و مادر هم حذف شود.در زندان هم با مردي آشنا شده که بعدها شوهر «فيروزه» شده و به‌همين‌دليل بين آنها نسبت دوستي به‌وجود آمده.در اين رستوران هم فقط به‌خاطر نزديک‌بودن به «فيروزه» کار مي‌کند و دغدغه‌اي براي بسته‌شدن تالار ندارد.فقط مي‌خواهد همراه «فيروزه» باشد.

ولي من بيشتر از کارگردان مراقب اين بودم که چيزي به قصه اضافه نشود.يکي از بحث‌هاي هميشگي ما با آقاي «کاهاني» اين بود که اين شخصيت چرا بايد در بعضي پلان‌ها حاضر باشد؟ گاهي نبودن او بيشتر از بودنش به‌چشم مي‌آمد و همين خيلي مهم بود.حداقل در 3 سکانس شخصيت «بيژن» با اصرار من حذف شد.فکر مي‌کردم هر چه‌قدر بيشتر او را ببيني دليل نمي‌شود که دوستش هم داشته باشي.

اما هر چه‌قدر که درست‌تر ببيني، او را بهتر درک مي‌کني.وقتي ديدم شرايط چنين کاري هست و مي‌شود شخصيتي تازه دست کم از نظر خودم خلق شود، قبول کردم در فيلم بازي کنم. آرزو مي‌کردم در اين نقش جوري بازي کنم که بعدا نگويند او نقطه‌ضعف فيلم است، يا همه خوب بودند جز او.

درواقع اين نقش با اين تغييرات مي‌توانست نسبت به قبل خاستگاه متفاوتي پيدا کند و بازي من در آن نقش جزئي از اين تفاوت در فضا بود.براي من هم تجربه‌اي بود که آيا مي‌توانم خاستگاهم را جابه‌جا کنم يا نه.

به نظر خودتان موفق بوده‌ايد؟

الان که فيلم را مي‌بينم، به‌نظرم مي‌رسد که آرزويم تحقق پيدا کرده و نقطه ضعف فيلم نيستم.البته من با نظر شما در مورد اينکه «بيست»، فيلمي تلخ و اجتماعي‌ است موافق نيستم. چون معتقدم هر فيلمي که در اجتماع مي‌گذرد اجتماعي نيست. فيلمي که رفتار اجتماعي را نقد مي‌کند بيشتر اجتماعي‌ است تا فيلمي که فقط در چنين فضايي مي‌گذرد.حتي چون به تهي‌دست‌ها مي‌پردازد هم فيلم تلخي نيست.چون فيلمي مي‌تواند قصه‌اش در قشر پول‌دارها بگذرد و تلخ باشد...

پس به نظرتان «بيست» فيلم تلخي نيست؟

بيشتر به‌نظرم خاکستري ا‌ست.نمي‌دانم تلخي‌اش کجاست.بله؛ فيلم مفرحي نيست، ولي به‌نظرم تعريف درست اين است که «بيست» فيلمي ا‌ست درباره آدم‌هاي تلخ.در فيلم کشت‌و‌کشتاري نمي‌بينيد، ظلم آن‌چناني هم نمي‌بينيد...

اين‌ها را نمي‌بينيم، ولي سکانس عروسي با مرگ تمام مي‌شود...
بله، ولي اين مرگ خيلي آرام ا‌ست.عروسي به عزا تبديل نمي‌شود.به‌همين‌دليل مي‌گويم تلخ نيست.چون مي‌توانست با رخ‌دادن مثلا اين مرگ در همان مجلس عروسي نابود شود.اين نظر من است که فيلم درباره آدم‌هاي تلخ است. وقتي فيلمنامه را هم مي‌خواندم چنين احساسي نداشتم.

حس مي‌کردم دارم در فيلمي کار مي‌کنم که اوج و فرود چنداني ندارد.ايده‌آل من هم اين بود که اگر فيلم بتواند بدون اوج و فرود، قصه‌اي آدم‌ها را تماشايي تعريف کند و تماشاچي را به ديدن خودش جذب کند موفق است.مثل آدمي که در اتوبوس نشسته و به آدم‌هاي بيرون نگاه مي‌کند.

اگر اين اتفاق درباره فيلم افتاده باشد موفق شده.من مي‌توانستم براي پررنگ‌کردن قصه پيشنهادهايي بدهم.اما اين فيلم تمام و كمال معرف نظر کارگردان است و الان با قاطعيت مي‌گويم اين همان چيزي‌ است که کارگردان مي‌خواسته.

براي همين فکر مي‌کنم «بيست» تماشاگران را اذيت نمي‌کند، پس من هم سهمي در اين ماجرا داشته‌ام.وقتي فيلم را مي‌بيني، نمي‌گويي اين‌چيزها مزاحم هستند و آزار مي‌دهند و خوب نيستند.اگر اين طور است، پس کار درست انجام شده.




نوشته شده توسط مهیار
بازدید: 447 نفر

Del.icio.us Technorati Furl Digg Blinklist Google Reddit Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger داغ کن - کلوب دات کام

:جستجو

30 مطلب آخر:

» اکران فیلم پرحاشیه جشنواره فجر در نوروز
» حاشيه هاي خوادني مرضيه برومند از ساخت شهر موشها
» روایت پرواز آخر قهرمان
» قاضیانی: آرزوی همه اهالی سینما رونق آثار مربوط به انقلاب اسلامی است
» فیلم های برتر فجر سی ام از نگاه ۶۰ منتقد و نویسنده سینمایی
» «سایه سلطان» سریال نوروزی امسال شد
» زانیار خسروی؛ پیمان معادی ریسک کرد نه من!
» نگاهی به فیلم پل چوبی
» منوچهر محمدی: به دلیل پوشش خانمها «بازمانده» را به جشنواره فجر راه ندادند!
» فیلمی بی خود و بی جهت!
» بازگشت سهیلی به اوج
» «ضد گلوله » با هزینه ۶۰۰ میلیون تومانی ساخته شد
» استقبال بی نظیر از اکران «قلاده های طلا»
» سریال نقطه سر خط روی آنتن می‌رود
» معادی: سینمای فرهادی را نمی توان کپی کرد
» فیلمی که مصطفی زمانی برای بازی در آن ۱۵ کیلو وزن اضافه کرد
» حمله قلبی پدر گلشیفته فراهانی! و از بیمارستان مرخص شد
» نیوشا ضیغمی: بازیگرها مقصر نیستند
» ریحانا عاشق مرلین مونرو است!
» گزارشی خواندنی از رفاقت و دوستی شیلا خداداد و نیوشا ضیغمی!
» قهوه تلخ ادامه پیدا می کند!
» خنده های بی دلیل لیلا حاتمی در برابر دوربین!
» «بفرمایید شام» وطنی هم وارد بازار شد
» «پذیرایی ساده» و «در انتظار معجزه» ۱۴ بهمن برای اولین بار اکران می شون
» اثباتی: موسیقی «عشق و عالیجناب» بار احساسی و عاشقانه دار
» همسر کتی پری جزئیات زندگی خصوصی او را فاش می کند !
» فرزندان براد پیت حق ندارند در گوگل نام او را جستجو کنند!
» مجموعه مناسبتی «ششمین نفر»
» نگاهی به سریال تا ثریا
» نگاهی به فیلم «شب واقعه»:برش هایی متصل از لحظه هایی پر تعلیق
بیشتر ...

بایگانی:

ماهانه
February 2012

January 2012

December 2011

August 2011

July 2011

June 2011

May 2011

April 2011

March 2011

February 2011

January 2011

December 2010

November 2010

October 2010

September 2010

August 2010

July 2010

June 2010

May 2010

April 2010

February 2010

January 2010

December 2009

November 2009

October 2009

September 2009

August 2009

July 2009

June 2009

May 2009

April 2009

March 2009

February 2009

January 2009

December 2008

November 2008

October 2008

September 2008

August 2008

July 2008

June 2008

May 2008

April 2008

March 2008

February 2008

January 2008

December 2007

November 2007

October 2007

September 2007

August 2007

July 2007

April 2007

March 2007

February 2007

January 2007

December 2006

November 2006

موضوعی
Bollywood
Fun
HollyWood
Iran Cinama
Music
News IT
Other
Science
Sport

دوستان:


سوالات عمومي و تخصصی آزمون استخدامي شهرداری ها
مرکزدانلود برنامه وکرک
کلیک جادویی
لینکدونی
بهترین سایت تفریحی برای جوانان ایرانی
جدیدترین عکس های خنده دار
جدیدترین اس ام اس ها
اخباربازیگران هالیوود وایران
جدیدترین جوک ها
عکسها واخبار داغ افسانه جومونگ
مقالات رایگان
تازگی
عکس
شارژر دات کام ، شارژ ایرانسل
سينما پارسی
دانلود موزیک


Add to Google Reader or Homepage

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

   

Copyright 2006 Tafrihi , All Rights Reserved